📓 اطــلـاع رسانـــی و دریـافــت کتب مجمــموعه 📕

  • /

    📓 مجمــموعه فرهنگــی الصادقـــین 📕

  • /

    📓 مجمــموعه فرهنگــی الصادقـــین 📕

  • /

    📓 مجمــموعه فرهنگــی الصادقـــین 📕

  • /

    📓 مجمــموعه فرهنگــی الصادقـــین 📕

  • /

    📓 مجمــموعه فرهنگــی الصادقـــین 📕

خــواهـرتـــ آمــده استــــ

اربعین تو رسیده است و ز راه آمده است

خواهرت با قد خم گشته و آه آمده است


 زینب از وادی شام آمده چشمت روشن

از کجا تا به کجا آمده ؟ چشمت روشن


آه ای یوسف صد تکه ی بی پیراهن

پیرهن بافته ات را بگرفت از دشمن


به لبش ناله ی محزون اخ العطشان است

روضه خوان حرم و آن بدن عریان است


مو پریشان شده و سینه زن و نالان است

به دلش سوز نهان ، دیده ی او گریان است


زینبی که سر بازار معطل شده است

بهر او چشم حرامی است که معضل شده است


ازدحام هلهله ها خنده ی مردم دیده

ناسزا در همه ی راه چقدر بشنیده


سایه ی بر سر خود را به روی نی دیده

در کنار سر نورانی او می دیده


کوفه با خطبه ی خود ، شام چه غوغا می کرد

خواهرت در همه جا محشری برپا می کرد


خطبه اش تیغ شد و یک تنه یک لشگر شد

گاه چون فاطمه و گاه خود حیدر شد


عظَّم اللهُ اُجورَنَا و اُجورَکُم بِمُصابِنَا بِالحسـین

دسته بندی :
 اشعار

دیدگاه ها [ ۰ ]
هیچ دیدگاهی هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی