اربعین تو رسیده است و ز راه آمده است

خواهرت با قد خم گشته و آه آمده است


 زینب از وادی شام آمده چشمت روشن

از کجا تا به کجا آمده ؟ چشمت روشن


آه ای یوسف صد تکه ی بی پیراهن

پیرهن بافته ات را بگرفت از دشمن


به لبش ناله ی محزون اخ العطشان است

روضه خوان حرم و آن بدن عریان است


مو پریشان شده و سینه زن و نالان است

به دلش سوز نهان ، دیده ی او گریان است


زینبی که سر بازار معطل شده است

بهر او چشم حرامی است که معضل شده است


ازدحام هلهله ها خنده ی مردم دیده

ناسزا در همه ی راه چقدر بشنیده


سایه ی بر سر خود را به روی نی دیده

در کنار سر نورانی او می دیده


کوفه با خطبه ی خود ، شام چه غوغا می کرد

خواهرت در همه جا محشری برپا می کرد


خطبه اش تیغ شد و یک تنه یک لشگر شد

گاه چون فاطمه و گاه خود حیدر شد


عظَّم اللهُ اُجورَنَا و اُجورَکُم بِمُصابِنَا بِالحسـین