درسی برای زندگی : اکــراه در عقائـد نداریــــم !!

« لَا إِکْرَاهَ فِى الْدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الْرُشْدُ مِنَ الْغَىِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالْطَّغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى‏ لَاانْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیْعٌ عَلِیمٌ » بقره /256

 

ترجمه

 در (پذیرش) دین، اکراهى نیست. همانا راه رشد از گمراهى روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمى دست یافته، که گسستنى براى آن نیست. وخداوند شنواى دانا است.  

تفسیر

ایمان قلبى با اجبار حاصل نمى‏شود، بلکه با برهان ، اخلاق و موعظه مى‏توان در دلها نفوذ کرد، ولى این به آن معنا نیست که " هر کس در عمل بتواند هر منکرى را انجام دهد و بگوید من آزادم و کسى حقّ ندارد مرا از راهى که انتخاب کرده‏ام بازدارد . " قوانین جزایى اسلام همچون تعزیرات، حدود، دیات و قصاص و واجباتى همچون نهى از منکر و جهاد، نشانه آن است که حتّى اگر کسى قلباً اعتقادى ندارد، ولى حقّ ندارد براى جامعه یک فرد موذى باشد.

اسلامى که به کفّار مى‏گوید: «هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین (بقره/111 ) « اگر در ادّعاى خود صادقید، برهان و دلیل ارائه کنید.» چگونه ممکن است مردم را در پذیرش اسلام، اجبار نماید؟

جهاد در اسلام یا براى مبارزه با طاغوت‏ها و شکستن نظام‏هاى جبّارى است که اجازه تفکّر را به ملّت‏ها نمى‏دهند و یا براى محو شرک و خرافه‏پرستى است که در حقیقت یک بیمارى است و سکوت در برابر آن، ظلم به انسانیّت است.
مطابق روایات، یکى از مصادیق تمسک به «عروة الوثقى» و ریسمان محکم الهى، اتصال با اولیاى خدا و اهل‏بیت علیهم السلام است.  رسول اکرم صلى الله علیه وآله به حضرت على علیه السلام فرمودند: «انت العروة الوثقى» (تفسیر برهان، ج‏1، ص‏141(

 پیام

1-                دینى که برهان و منطق دارد، نیازى به اکراه و اجبار ندارد. « لااکراه فى الدین »

2-               تأثیر زور در اعمال و حرکات است، نه در افکار و عقاید. «لااکراه فى الدین»

3-               راه حقّ از باطل جدا شده، تا حجّت بر مردم تمام باشد. روشن شدن راه حقّ، با عقل، وحى ومعجزات است. « قد تبیّن الرشد من الغى» اسلام دین رشد است.

4-               دین، مایه‏ى رشد انسانیّت است. « قد تبیّن الرشد من الغى »

5-               اسلام با استکبار سازش ندارد. «یکفر بالطاغوت »

6-                تا طاغوت‏ها محو نشوند، توحید جلوه نمى‏کند. اوّل کفر به طاغوت، بعد ایمان به خدا. « فمن یکفر بالطاغوت ویؤمن باللّه »

7-                کفر به طاغوت و ایمان به خدا باید دائمى باشد. «یکفر، یؤمن» فعل مضارع نشانه‏ى تداوم است.

8-               محکم بودن ریسمان الهى کافى نیست، محکم گرفتن هم شرط است. « فقد استمسک بالعروة ... »

9-               تکیه به طاغوت‏ها و هر آنچه غیر خدایى است، گسستنى و از بین رفتنى است. تنها رشته‏اى که گسسته نمى‏گردد، ایمان به خداست. «لا انفصام لها »

10-          ایمان به خدا و رابطه با اولیاى خدا ابدى است. «لاانفصام لها» ولى طاغوت‏ها در قیامت از پیروان خود تبّرى خواهند جست.

11-           ایمان به خدا و کفر به طاغوت باید واقعى باشد، نه منافقانه. زیرا خداوند مى‏داند ومى‏شنود. «واللّه سمیع علیم»

 

و آخر دعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین